«زن در ریگ روان» عنوان رمانی است از «کوبو آبه» نویسنده مشهور ژاپنی. جریان کلی رمان ماجرای گیر افتادن مردی حشره‌شناس و معلم است در گودال بزرگی از شن به همراه زنی که در آن گودال ساکن است. مرد که در ابتدا می‌خواست یک شب در آنجا بماند به دلایلی در این گودال می‌ماند و در واقع حبس می‌شود و امکان خروج از آن گودال را پیدا نمی‌کند. این رمان کافکایی ماجرای دهشتناک اسارت این مرد است توسط اهالی دهی دور افتاده که از سر اتفاق سر و کله حشره‌شناس در آنجا پیدا شده بود. براساس همین رمان فیلمی هم ساخته شده است که این فیلم در جشنواره کن برنده جایزه بهترین فیلم شده است. رمان به نظر من بیشتر به کند و کاو هستی انسان می‌پردازد. هستی‌ای که همراه شده است با وحشتی که روی آن سایه انداخته است. به نظرم رمان عمیقی است هرچند داستان ریتم کم و بیش کندی دارد اما حتماً و حتماً رمانی است که خواننده را به اندیشه وامی‌دارد و همین موضوع هم موجب می‌شود خواننده صفحات کتاب را دنبال کند و از داستان کتاب لذت ببرد. در هر حال رمان درد زیستن، عبث زیستن را بازنمایی می‌کند و می‌شود آن را رمانی تمثیلی دانست و  به راحتی می‌شود تحلیلی فوکویی و تبارشناسانه از رمان کرد. رمان سعی دارد تاثیر قدرت، اقتصاد و... را بر زندگی بشر محبوس مانده در گودال زندگی بررسی کرد. و شاید سعی دارد بگوید و نشان دهد که در این میان چیزی که فراموش شده است انسان است.

زن در ریگ روان/کوبو آبه/ترجمۀ مهدی غبرائی/ نشر نیلوفر