این روزها مشغول خواندن کتابی هستم از «ژان بودریار»  فیلسوف پست‌مدرن فرانسوی. کتابی با نام «جامعۀ مصرفی، اسطوره‌ها و ساختارها» که به تازگی با ترجمۀ «پیروز ایزدی» از سوی نشر ثالث منتشر شده استجامعۀ مصرفی» مهم‌ترین کتاب «ژان بودریار» است و به نظر من که یکی دو کتاب دیگر این فیلسوف را هم خوانده‌ام این کتاب فوق‌العاده اثرگذار  و روشن‌گر است. در توضیح این کتاب گفته‌اند که: جامعه مصرفی نقدی است بر مفهوم مصرف کالاهای فرهنگی از قبیل فیلم و سینما و انواع تفریحات فرهنگی و بودریار معتقد است نوع مصرفی که در جامعه مدرن شکل گرفته، زاییده سرمایه‌داری است که طبقه متوسطی را به وجود آورده و برای اینکه جامعه پاسخگوی نیازهای این طبقه باشد، مدام در حال بازتقاضای کالاها و در واقع تعریف نیازهای جدید است. بودریار در واقع در این کتاب به نقد تبیلغات‌ هم می‌پردازد، احساس نیاز کاذب به کالاها و دستکاری مخ آدم از اثرات سوء تبلیغات هستند. دستگاه تبلیغات در یک جامعه سرمایه‌ سالار تمام سعی خودش را می‌کند که مردم مصرف کنند و در واقع اسراف کنند. اما با وجود تولید انبوه کالا‌ها به هیچ وجه فاصله طبقاتی از بین نمی‌رود. انحراف و نابرابری تقلیل پذیر نیست و تنها به جای دیگری انتقال پیدا می‌کند. درست است که اشیاء و مصرف افسار گسیخته اکنون نشان دهنده مرتبه اجتماعی هستند اما کم‌کم کم‌تر و کمتر نشان دهندۀ این مرتبه اجتماعی خواهند شد. حتا ممکن است که نقش برجسته‌ای را که مصرف در محاسبه پایگاه اجتماعی دارد از دست بدهد و سلسله مراتب اجتماعی کم‌ کمک به سوی چیزهای دیگری برود مثل مسئولیت‌های اجتماعی و دانش و قدرت. یا مصرف چیزهای دیگری که سابق در دسترس همه بود و اکنون از دسترس خارج شود. مثل هوای پاک و آرامش و... که داشتنش یا برای داشتنش باید پول خرج کرد و به جابلقا و جابلسا رفت. آنجور که بودیار می‌گوید یک کالا در جامعه مصرفی تولید نمی‌شود که مصرف شود تولید می‌شود که نابود شود و همین نابودی و اسقاط شدن است که چرخه تولید را نگه می‌دارد. یک کلام : به من بگو چه دور می‌اندازی به تو خواهم گفت که هستی فرد از طریق و سوخت و سوز و مصرف افسار گسیخته است که فکر می‌کند در جامعه حضور دارد و در واقع این نابودی است که سازمان اجتماعی را حفظ می‌کند. اکنون اسطوره‌های عصر رسانه‌ها دیگر دانشمندان و یا  فاتحان نیستند بلکه «خوانندگان» و «بازیگران سینما» و «فعالین مد» هستند که به طرزی افسار گسیخته مصرف می‌کنند؛ اسراف می‌کنند و غالباً تصاویر ایشان در حال خرید دیوانه‌وار در «استورها» و مال‌های  مدرن و پست‌مدرن به بیننده منتقل می‌شود و در ذهن ماها هم همین تصویر از ایشان نقش بسته است. رسانه‌هایی منتشر کننده این تصویر  خود وظیفه تبلیغات برای مصرف بیشتر را هم به عهده دارند. رسانه‌هایی که ما را در مکان «امن خانه» خالی از هر واقعیت می‌کنند. همه چیز را به صورت تصویر به خورد ما می‌دهند و واقعیت را نابود می‌کنند. صحنه‌هایی از فلان جنگ وقتی برای بیننده نمایش داده می‌شود موجبات همدردی با جنگ‌زده‌گان را فراهم نمی‌کند بلکه حسی از خوشنودی و خوشبختی کاذب به بیننده منتقل می‌کند که در چه جای امنی ساکن هستم. اطلاعات در این فرایند به شکلی کاملا نمایشی درمی‌آیند. و از فعلیت خارج می‌شوند و از طریق رسانه از ما فاصله می‌گیرند و به نشانه تبدیل می‌شوند و نمایش این تصاویر بازتاب این واقعیت است که «ما در کنار آن‌ها قرار نداریم» آنچه این رسانه‌ها به ما منتقل می‌کنند «واقعیت» نیست بلکه «واقعیت بدون سرسام» است.  واقعیت بدون نکبتش. به این ترتیب ما در پناه نشانه و در حالت نفی واقعیت قرار داریم. یک امنیت معجزه آسا.

فصلی از کتاب به بازیافت فرهنگی اختصاص دارد. بازیافت فرهنگی به این معنا است که اگر کسی نمی‌خواهد از قافله عقب بماند باید به روز شود. اطلاعاتش، «مهارت‌های عملیش»، «باریافت پزشکی» یا همان چکاپ و...
البته بودریار در کتاب بحث‌های جالب دیگری را هم مطرح می‌کند. به خصوص بحثش در باره زیباترین شی ء مصرفی یا بدن فوق‌العاده جالب است. کتاب به هیچ‌وجه سخت‌خوان نیست و همه فهم است چون مسائلی را مطرح می‌کند که کم و بیش همه ما با آن‌ها درگیر هستیم.

 جامعه مصرفی/ژان بودریار/ترجمه پیروز ایزدی/نشر ثالث