غم آخر
امروز یکی از همکارها مادرش فوت کرده بود و به اتفاق رفیتم اتاق ایشان برای عرض تسلیت و غم آخرت باشد و از این حرفها. یک دار و دسته کامل بودیم و واسه همین هم توی اتاق ایشان جا نمیشدیم. پس ایستاده و نشسته، صم بکم، بر و بر یارو را تماشا کردیم. یکی گفت: «داغ مادر سخته.» یکی گفت: «من رو هم تو غمت شریک بدون.» هرکی یک چیزی گفت. بعد دوباره همه ساکت شدیم. یکی گفت: «صلوات» فرستادیم. بعد دوباره سکوت. دور و بر را پاییدم و تا یک صندلی خالی شد پریدم روش. تسخیر در اداره یعنی همین. عین اوربیتالها، جاهای خالی باید پر شود نه؟ بعد کمی آنها که نزدیک یارو نشسته بودند باهاش حرف زدند که مامان چه جور مرد و چی بود و چی شد. یارو هم انگار گفت: «آروم مرد.»
یکی پرسید: «کجا خاکش کردی؟»
«همین تهران.»
بعد بحث رفت سر قبر داغداره که ننهاش مرده بود گفت: «قبرها آقا سه طبقه شدند آ گرون ها.» یکی گفت: «منم شنیدم. هنوزم تو بهشت زهرا خاک میکنند؟»
«نه اقا بهشت زهرا کجا بود. پر شد رفت. تو بهشت علی که جخ اون طرفتره.»
«ای داد و بیداد.»
یکی پرسید: «قیمت چند؟»
یارو داغداره درآمد گفت: «سه طبقه از قرار نهصد هزار تومان. دو طبقه هفتصد هزار تومان.»
یکی گفت که بهشت زهرا خاکش میکرد بهتر بود. فکر کردم که پیش بعضیها هنوز بعضیها فکر میکنند قبر هم عین قالی میماند هر چه پا بخورد بهتر است. شاید هم راه دسترسی به این قبرستان آسانتر است کی میداند. یارو گفت: «اونجا که قربونش برم هر قبرش پنج میلیون شده تازه میگن جا نیست اما به نظر من قبر خالی دارن عمدآ به کسی نمیدن چون میخوان به اندازه پول خون پدرشون قبرها رو به مردم بندازن.»
یکی دیگه گفت: «حالا چه فرق میکنه؟ ما یکی از همشهریهامون، بچه دهات بود، وصیت کرد که الا و بلا من رو ببرید ده، جای خنک، خوب و آروم و با یک قبر ویلایی مشتی. چیه اینجا همهش شلوغی! قبر باید یه جای آروم باشه.»
«فرمایش درست.»
باز یک گفت: «ای داد و بیداد. غمش یه طرف این پول سلفیدنه هم یه طرف. من که قبر تکی رو ترجیح میدم. قبر هم اخه آپارتمانی میشه؟ چند طبقه رو هم.»
یکی دیگر از همکارها که کنار من نشسته بود و دهنش بو قارپوز می داد لبخندکی زد و گفت: «بعضیها میخوان کنار همسرشون خاک بشن.»
یارو گفت: «این دیگه عذر بدتر از گناهه. اگه قراره تو مردن هم کنار زنم بخوابم همون بهتر که تو جوب بپوسم. والله. یعنی از دست زنکه تو قبر هم خلاصی پیدا نکنم.»
من به مسخره گفتم: «اینها واسه عاشق و معشوقها ست.»
«مرده شورش. تو چون مجردی این رو می گی. اگه مثل من یه زن خیکی داشتی و چار تا کرهبز دهندار همچو حرفی نمی زدی. من نمیدونم اون زمان که عاشق زنکه شدم چی کله ام رو گاز گرفته بود.»
یارو داغ داره گفت: «خر.» بهش چشم غرهای رفتیم.
بعد همه پاشدیم. گفتیم: «غم آخرت باشه.» آ رفیتم.