چه جور لباس می‌پوشیدیم؟ چه می‌خوردیم؟ چه جور زندگی می‌کردیم؟ عادات و رفتار مان، طرز برخوردمان با هم چگونه بوده است؟  این‌ها پرسش‌هایی است که جایش در ادبیات کهن ما خالی است. انقدر خالی است که هیچ وقت خدا از خواندن آثار کهن –هر مدلش- لذت نبرده‌ام. ادبیاتی که یکی درمیان درباره عرفان‌بازی و یا عادات شاهان و... است.  ادبیات ما از مردم، از زندگی مردم، غفلت کرده است و این چیزی نیست که بشود ندیده‌اش گرفت. همین فراموش کردن انسان ضعف این ادبیات است چیزی که به نظرم با رشد ادبیات مدرن -رمان و داستان کوتاه- تا حدودی برطرف شده.