دربارۀ رمان «بهار 63» نوشتۀ «مجتبی پورمحسن»
علی چنگیزی
«بهار 63» اولین رمان «مجتبا پورمحسن» است. «مجتبا پورمحسن»
را بیشتر به عنوان شاعر و روزنامهنگار میشناسیم تا داستاننویس. پیش از این چند
ترجمه و یکی دو دفتر شعر از او منتشر شده است. «بهار 63» تکگویی درونی شخصیتی است
به نام «فرزین» که به گفتۀ خودش «خیانت میکند»؛ به خودش، به دیگران، به افکارش. جخ
به دنبال توجیه خیانتی است که به معشوقههایش میکند. «بهار 63» بیشتر شبیه
اعترافات «فرزین» است، اعتراف برای اینکه بار زندگی و هستی خودش را کم کند یا
آنچنان که خود فرزین میگوید برای توجیه خود و به دست آوردن دلیل برای خیانتهایی
که او به سه زن زندگیاش میکند. رمان «بهار 63» رمانی است که روایتش و مضمون
جذابی که نویسنده برای نقل داستانش چاق کرده است خواننده را جذب میکند و به دنبال
خود میکشاند و به اصطلاح رمان خوشخوانی است.
انتخاب تکگویی درونی برای روایت این رمان انتخاب هوشمندانیی
بوده است. تکگویی درونی شبیه اعتراف است و از این لحاظ خواننده با راوی حس نزدیکی
پیدا میکند تکگویی درونی یکی از شیوههای ارائه جریان سیال ذهن (Stream of consciousness ) است و نوعی بیان اندیشه هنگام بروز آن در ذهن است پیش
از آنکه پرداخت شود و شکل بگیرد. اگر خواننده جذب کتاب میشود یکی از دلایلش همین
نوع روایت و حال وهوای راوی است. روایت سرراست است، صمیمی است، پیچیده نیست و از
نظر تکنیکی بسیار ساده است. اما تا جایی که به یک رمان و یک متن مربوط میشود جذاب
بودن مضمون و سادگی روایت و خوشخوان بودن
همۀ ماجرا نیست.
«فرزین» شخصیت اصلی کتاب؛ جوانی سی و دو ساله است که به
زنش، تهمینه، به خاطر میترا که در دارالترجمه همکارش است خیانت میکند و وقتی زنش،
از سر تصادف، رابطۀ او را با میترا میفهمد از او، یعنی«فرزین»، جدا میشود و وقتی
زن از «فرزین» جدا میشود دلیل وجود میترا هم از بین میرود و در نتیجه «فرزین» به
میترا هم خیانت میکند و عاشق دختر دیگری میشود. کل ماجرای صد صفحهیی کتاب همین
است. خواننده به جز این موارد چه چیزی از «فرزین» میفهمد؟ از اطوارش یکی این است
که پک به پک سیگار میکشد. دوم اینکه یک مرض رودهیی دارد ناکارش میکند او هم
خیلی روش تاکید میکند. عاشق گفتن گزینگویه است که از توی این فیلم و آن کتاب به
خاطر سپرده است و به مخمصه که میافتد یکی از این جملهها را که یکبرش را تو توبرهاش
دارد به جا و نابجا میگوید. از این نظر که طرفدار کتاب و فیلم هم هست – و البته
سیگار- معلوم میشود که اهل هنر است و مخش کار میکند و به اصطلاح و در سطحیترین
و باسمهییترین شکل ممکن «روشنفکر» است. در آخر و از همه مهمتر عاشق دور زدن توی شهر
رشت است. تمام این موضوعات کم و بیش انقدر ساده پردازش شدهاند که بدل به موضوعی
سطحی و دمدستی شدهاند. رمان در یک کلام ضعف شخصیتپردازی دارد و مضمون «خیانت»
و مثلث و مربع عشقی هم خود از آب درنیامده و به هرز رفته شاید به این دلیل که
«پورمحسن» به سادگی از کنار آدمهای داستانش گذشته است به نحوی که خواننده حتا خود
«فرزین» را هم درست نمیشناسد و درک نمیکند و باهاش همراه نمی شود.
چیزی که به نظر من بیشتر از شخصیت خود «فرزین» پردازش شده
و خواننده را جذب میکند شهر رشت است، یعنی محلی که داستان در آن اتفاق میافتد. نویسنده
یک نقشۀ کامل توی صد صفحه کتاب از رشت ترسیم کرده است و فرزین و شخصیتها هم توی
این خیابانها و بین مغازهها و باغهای شهر رشت میروند و میآیند و با هم قرار و
مدار میگذارند و چرخک میزنند. از مغازۀ «بهار 63» بگیر بیا تا «پارک محتشم» و
«پاساژ پله برقی» و ویترین «کتابفروشی بدر». تاکید نویسنده در ثبت خیابانهای شهر
در رمانش ستودنی است به نظرم از نکات مثبت رمان است. نکتۀ دیگری که در رمان «بهار 63» وجود دارد و به
نظرم از دیگر نکات منفی کار است تعداد زیاد کارکترها است که عین سایه میآیند و میروند.
نه اثری از آثارشان باقی میماند نه تاثیر چندان زیادی روی کتاب و حوداث نه چندان
زیادش میگذارند. همانطور که اشاره کردم کارکترهایی که قرار بوده اصلی باشند هم
چندان پرداخته نشدهاند. نه از تهمینه چیز زیادی میفهمیم. نه از میترا و نه از
سما و نه حتا از خود فرزین. غیر از همان سیگار که راه به راه و پک به پک میکشد.
واقعا اگر بخشهای سیگار کشیدن فرزین را حذف کنیم دیگر چیز زیادی از رمان باقی نمیماند.
یک دو جین جمله در داستان هست که به امر مهم سیگار کشیدن مربوط میشود. مسئلۀ مهم
سیگار کشیدن از همان صفحۀ اول کتاب آغاز میشود و تا به صفحۀ آخر کتاب یخۀ خواننده
را میچسبد و به نحوی تاکید بیش از اندازه روی این موضع اواسط کتاب آزار دهنده میشود.
حضرتش در صفحات آغازین کتاب سیگار به دست و در حالی که مشغول «خوردن سیگار»(نقل به
مضمون) است راه اتاق تا آشپزخانه را طی میکند. صبر کنید باز هم سیگار هست سه کام
عمیق هم میگیرد همانجا. بعد از ناهار هم سیگار میکشد، که میچسبد و... یعنی اگر
زندگی «فرزین»خان را خلاصه کنیم همین سیگار کشیدنه است که خیلی نویسنده روش تاکید
کرده و بیشترش هم به نظرم نابجا. وقتی داستان آغاز میشود همین دود و دم جزوی از
شخصیت «فرزین» میشود و ادامه دادنش به نظرم موردی ندارد.