پریسا چنگیزی

به یک چیز خوب فکر کن، عنوان مجموعه داستانی است نوشتۀ «شهلا شهابیان.» کتاب از دوازده داستان کوتاه تشکیل شده است که مضمون اغلب داستانها زنان و مشکلات عاطفی و اجتماعی آنها است. قهرمان اکثر داستانها زنانی هستند که به نوعی با مشکلات اجتماعی، عاطفی و خانوادگی دست و پنجه نرم می‌کنند. اکثر مشکلات آنها بدون دخالت خودشان پدید آمده است. قهرمانها درگیر مسایل و سختی‌هایی هستند که خود در پیدایش آنها نقشی نداشته‌اند. آمده‌اند که زندگی کنند اما همه چیز دست در دست هم می‌دهد که هیچ‌گاه هیچ‌چیز مطابق میل آنها نباشد. مهم نیست چقدر تلاش کرده باشند، جهان آنها همیشه در معرض فروپاشی قرار دارد. سختی‌ها تنها دارای منشاءای اجتماعی و یا به دلیل تحکم سنت‌ها نیست، بلکه قضا و تقدیر هم بر علیه شخصیت‌ها است. شخصیت‌های داستان لحظات لذت بخش و خوشی هم داشته‌اند، یک برهه از زندگی خود را برای همیشه به منزلۀ شیءای با ارزش و کم پیدا در ذهن خود نگاه داشته‌اند و در هنگام آشفتگی آنرا احضار می‌کنند. کودکی مسکن تمام دردهاست. کودکی دورانی است که برای همیشه تأثیر مثبت خود را گذاشته و آن چیزی است که زندگی را قابل تحمل کرده است. در داستان درد، سیاست و سنت ملیحه را ویران می‌کنند. در «به یک چیز خوب فکر کن»، بیماری خاتمه دهندۀ تمام خوشی‌هاست. تنها کودکی‌ها از تمام این مسایل مصون هستند. کودکی امتداد می‌یابد، در ذهن شخصیت‌ها می‌نشیند و جا خوش می‌کند. در داستانهای «بیا اول دسرمون رو بخوریم بعد غذا»، و «مرشد و مارگاریتا» بیماری جزء جدایی ناپذیر زندگی می‌شود. در اغلب داستانها مناسبات میان زنان با محیط و اطرافیانشان در هنگام بروز فاجعه به چالش کشیده می‌شود. هنگامی که مشکلی پیش می‌آید شخصیت‌ها تازه به شرایط خود آگاه می‌شوند. هر فاجعه تلنگری است برای بازآندیشی در زندگی و گذشته. اما در اکثر داستانها زنان نیرویی جز جنون برای مقابله با شرایط ناخواسته ندارند. قهرمانها اکثراً از مشکلات شکست می‌خورند و در برابر مسایلی چون مرگ فرزند و نازایی و... کم می‌آورند. اما در این میان داستان جمعه یک استثنا است. داستان مذکور روایت زنی است که طلاق گرفته اما به کمک همسایۀ خود جنبه‌های دیگری از زندگی را می‌یابد. روایت به گونه‌ای پیش می‌ورد که تا اواسط داستان جنسیت همسایه برخواننده پوشیده است و ای کاش تا انتها نیز پوشیده می‌ماند. نویسنده توانسته داستان پرکششی را بیان کند که ذهن خواننده را به تخیل کردن وا می‌دارد. اما با اشاره‌ای مستقیم به جنسیت همسایه کمی از جذابیت داستان خود کاسته است. با وجود این داستان «جمعه» روایت پرکشش و گیرایی است از نیاز انسان به یافتن روابط جدید. بدون خارج شدن از پیلۀ خود، تحمل شرایط سخت برای هر انسانی ناممکن است. داستان «ملو» یکی از دلنشین‌ترین داستانهای این مجموعه است. داستان از تصمیم جمعی از اهالی محل برای نام‌گذاری قبر ملو آغاز می‌شود. ملو فرزند بی بابای عصمت است که روزی بعد از رفتن به حمام دیوانه می‌شود. انگار که موجودیت چنین انسانی از ابتدا تا انتها انکار می‌شود و ننگ پیشانی او با هیچ غسل و آبی شسته نمی‌شود. خورشید قصۀ تکرار سرگذشت زنان از نسل‌های مختلف است. زنانی هم نام که در عین تفاوت فرهنگی و زمانی‌ای که دارند همواره با مشکلاتی مشابه دست و پنجه نرم کرده‌اند. خورشید روایت زنانی است که قبل از آنکه بخواهند برای خود کسی شوند، می‌بایست زن باشند و بتوانند از عهدۀ برآورده کردن نیازهای اطرافیانشان برآیند. در انتها باید خاطر نشان کرد که مجموعه داستان «به یک چیز خوب فکر کن»، کتاب قابل قبولی است که نویسنده با زبان و تمهیداتی که در شکستن زمان داستانها به کار برده‌است، توانسته روایتهایی پیچیده و چندوجهی بیان کند.

به یک چیز خوب فکر کن،شهلا شهابیان، فرهنگ ایلیا،رشت