پنجاه درجه بالای صفر
سهشنبه قرارداد کتاب دوم را هم امضا کردم. اسمش با کش و واکشها و با وجود اشتباه بامزه یی که توی خود متن قرارداد شده، شد: پنجاه درجه بالای صفر. که آن داغی فضای بیابان را نشان دهد. اسم رمانم توی قرارداد چیز دیگری نوشته شده اما منهای این اشتباه لپی، قرارداد خوبی ست. این نشر چشمه حرفهیی کار میکند و از قراردادهای بر و بچههای دیگر که خبرندارم –جز حامد اسماعیلیون رفیق داستاننویسم- اما به نظرم قرارداد منصفانه است. اینجا از «مهدی یزدانیخرم» تشکر میکنم برای دل دادنهایش و برای لطفش بابت این کتاب دومیه. از «محمد حسینی» هم برای راهنماییش روی همین کارم تشکر میکنم که موجب شد سیدرصد کارم تغییر کند و به نظر خودم بهتر شود، همچنین ازش ممنونم برای راهنمایی و ویراستاری «پرسه زیر درختان تاغ» که به طور کلی اگر جاییش خوب شده از سختگیریهای او است و اگر جایی گاف دادهام که دادهام حاصل بزن درویی من است و کم تجربگی خودم. در هر حال همیشه خاطره خوبی از نشر ثالث و «حسینی» و بر و بچههایش خواهم داشت. شام غریبان درست نکنم حالا حالاها با هم کار داریم.