ادبیات و آشناییزدایی از زبان از منظر فرمالیستها/روزنامه فرهیختگان
پریسا چنگیزی
فرمالیسم مکتبی ادبی است که در سال 1915 همزمان با تشکیل اپویاز (انجمن مطالعه زبان شاعرانه) و انجمن زبانشناسی مسکو، پدیدآمد. متفکران اصلی این مکتب آیخنباوم، تینیانوف، یاکوبسن، شکلوفسکی و توماشفسکی بودند که تحت تأثیر فوتوریستها به انتقاد از فرهنگ بورژوازی، سوژهگرایی، نمادگرایی و واقعگرایی پرداختند. فعالیت فرمالیستها تا سال 1930 ادامه داشت اما بعد از آن به دلیل سیطرۀ استبداد استالینیسم، متوقف و به کشورهای دیگر منتقل شد؛ از آن جمله میتوان به حلقۀ پراگ اشاره کرد که یاکوبسن از چهرههای اصلی آن شد. فرمالیستها به کاربرد زبان در ادبیات توجهای ویژه نشان دادند و معتقد بودند که ادبیات جنبههای زیبایی شناختی زبان را آشکار میسازد.
بر این اساس آنان اعتقاد داشتند اگر چه زبان در کارکرد روزمرۀ خود به عاملی ارتباطی و عادی تبدیل شده است و در مراودات روزنامه جنبههای زیباییشناختی و ناآشنای آن پنهان میماند اما ادبیات میتواند وجوه بیگانۀ زبان را آشکار سازد و به واسطۀ آن ذهن انسان را برای شناخت متفاوت پدیدارها، که طبق عادت، یکنواخت و کاربردی شده است، توانمند سازد. پس یک پرسش اساسی برای فرمالیسها مطرح بود، که چه عامل و یا عوامل قابل شناختی میتواند یک نوشتار و یا گفتار را ادبی سازد؟ در ابتدای پیدایش فرمالیستها دیدگاههای خود را به تمامی از مسائل تاریخی و اجتماعی مجزا میدانستند و معتقد بودند که این قبیل مسائل در ادبیت یک اثر بیتأثیر است و تنها شکل اثر و روابط درون متنی است که یک اثر را به اثری ادبی مبدل میسازد و آنرا پایدار میکند. اما با گذشت زمان و نفوذ اندیشههای نوین در میان فرمالیستها، ایشان تا حدودی از این نظر فاصله گرفته و مسائل تاریخی و اجتماعی را نیز در بررسی آثار ادبی لحاظ نمودند.البته فشار جریانهایی که منشعب از آراء مارکسیسمهای ارتدوکس بودند نیز در اتخاذ این روش بیتأثیر نبود. زیرا جریانهای مذکور ادبیات را صرفأ عرصۀ مبارزات طبقاتی میدانستند. محققان برای پیدایش و تکوین جریان فرمالیسم سه مرحله در نظر میگیرند؛ اولین آن مرحلۀ« ماشینی» است که ادبیات را به یک سری تکنیکها و روابط ماشینی و مکانیکی فرومیکاست. مرحلۀ دوم« ارگانیک» است که یک متن ادبی را متشکل از اجزایی میداند که به صورت ارگانیک با یکدیگر مرتبط هستند و در نهایت «نظام». «نظام» مرحلهای است که فرمالیستها توجه خود را از یک متن خاص و روابط درون متنی آن به روابط یک متن با فرامتنها یعنی متون ادبی و غیر ادبی دیگر و نیز نظامهای اجتماعی مبذول کردند.
مرحلۀ اول فرمالیستها تحت تأثیر آراء «ویکتور شکلوفسکی» شکل گرفت که « آشناییزدایی» یا بیگانهسازی را مطرح کرد. وی معتقد بود که ادراک انسان از زندگی واقعی و جهان پیرامون بر اثر عادت ملالآور میشود و فرد به جای دیدن شیء در جهان نشانۀ آن را میبیبند. زندگی روزمره باعث میشود تا دریافت انسان از اشیاء در حد یک نشانه فروکاسته شود و جنبههای مختلف هر پدیده پنهان بماند. اما هنر و ادبیات این توانایی را دارد که زبان را از کاربرد روزمره و ارتباطی آن خارج و آشنایی زدایی کند. ادراک ما که تحت تأثیر عادت و انتظار است، بدینوسیله متحول و با جنبههای زیبایی شناختی آشنا میشود. از نظر شکلوفسکی زبان شعر و ادبیات به دنبال برقراری ارتباط یا ایجاد معنی نیست، بلکه میخواهد توجهها را به سوی خودِ زبان بکشاند. پس آنچه ادبیات را از سایر دستاوردهای بشری مجزا میکند تفاوت و جدایی زبان ادبی از جنبههای کاربردی و روزمرگی زبان است. به عبارت دیگر ادبیت یک متن در آشناییزدایی از زبان است. توماشفسکی، که یکی دیگر از چهرههای تأثیرگذار فرمالیستهاست، در بررسی متون به انتخاب مضمون یا درونمایه، رابطۀ میان داستان و طرح، انگیزش، تمهید و... توجه میکند. درون مایه یا مضمون در اثر به چیزی گفته میشود که جملهها را با ساخت مشخصی به هم پیوند میدهد. درونمایه نشانگر دغدغۀ نویسنده و خواننده است و هرچه ماندگارتر و با اهمیتتر باشد، اثر پایداری و دوام بیشتری دارد. درونمایهها شامل مضامینی چون مرگ و زندگی، عشق و نفرت، مسائل سرگرم کننده و مضامین اجتماعی و اموری از این قبیل میشوند. هر درونمایه از واحدهای کوچکتری تشکیل میشود که کوچکترین آن را بنمایه میگویند. توماشفسکی داستان را حاصل جمع بنمایهها میداند که با توالی علی و زمانی به هم پیوند دارند. بنمایهها به دو دستۀ پیوسته و آزاد تقسیم میشوند. بنمایۀ پیوسته یا مقید در خدمت بیان قصه و داستان قرار دارد و نمیتوان آنها بدون ضربه وارد کردن به روایت آنها را حذف کرد. بن مایههای آزاد برای بیان قصه بهکاربرده نمیشوند و کارکردی زیبایی شناختی دارند. فرمالیستها میان طرح و داستان تفاوت قایل هستند. طرح حاصل جمع بنمایهها به صورتی است که عواطف و علاقه خواننده را جلب کند و مضمون را پروش دهد. تنظیم بنمایهها در اثر توسط انگیزش صورت میگیرد. انگیزش باعث توجیه بنمایهها میشود؛ به عنوان مثال در رمانهای واقعگرایانه انگیزش باید به گونهای باشد که خواننده بتواند میان واقعیت و متن پیوند برقرار کند و توجیه و قانع شود. برای این توجیهپذیری مولف از یک سری تمهیدات بهره میبرد که در هنری و زیبا کردن طرح نقش اساسی دارد. تمهیدات قوانین ثابت و غیر قابل تغییری نیستند و در هر دوره و مکان تفاوت دارند. تمهیدات هم شامل ترتیبی میشوند که نویسنده به حوادث داستان میدهد و هم دربردارندۀ شگردهایی است که متن را زیبا و فهمپذیر میکند. این شگردها شامل مواردی چون شکستن سیر خطی زمان داستان، بازگشت به گذشته، انتخاب راویهای گوناگون، جابهجا کردن فصول، انتخاب ترمهای عامیانه در داستان، توصیفات و... هستند و موجب میشوند تا ادراک عادی و روزمرۀ مخاطب به چالش کشیده شده و دیدی زیبایی شناختی به پدیدهها شکل گیرد. باید توجه کرد که تمهیدات اجزا و فعالیتهای ثابتی نیستند بلکه غالباً تحت تاثیر عوامل فرامتنیاند و ارزشهای زیبایی شناختی آنها در وابسته به زمان و مکان است. این موضوع را یاکوبسن تحت عنوان«عنصر غالب» مطرح میکند. طیق این نظر در هر دورۀ مکانی و زمانی یک عنصر غالب وجود دارد که ادبیات در بستر آن شکل میگیرد؛ ادبیات هخمواره در حال جدال با سنتِ پیشین است. یعنی از طرفی در بستر سنت ادبی خاصی شکل میگیرد و از طرف دیگر به دگرگون کردن آن میپردازد. لذا به مرور عنصر غالب متحول میشود و عناصر مرکزی آن جای خود را به امور حاشیهای میدهد. عنصر غالب تنها تحت سیطرۀ سنت ادبی شکل نمیگیرد، بلکه عوامل تاریخی و اجتماعی یعنی عوامل فرامتنی هم در آن دخیل هستند. نمونۀ آن را میتوان در ادبیات دوران مشروطه ملاحظه کرد. ادبیات مذکور در عین حال که در بستر سنت ادبی پر طمطراق و متکلف قاجار شکل گرفته بود، تحت تاثیر نفوذ مدرنیته و جریانهای مردمی و آزادیخواهانه مضمون و شکلی جدید پیدا کرد و مضامینی چون هجو قدرت مطلقه، انتقاد از سنتهای متعصبانه و ناآگاهانهای که ذهن جامعه را مسموم کرده بودند و نیز پویش و کوشش برای آزادی را اتخاذ کرد. لذا عنصر غالب در ادبیات هر دوره تنها متکی به سنت ادبی مسلط نیست، بلکه با اتکاء به مضامین فرامتنی و غیر ادبی به متحول کردن آن میپردازد. در ادامه لازم است اشارهای نیز به مکتب باختینی بشود. باختین معتقد بود هر واژه که در زبان به کار میرود به نوعی به پایگاه اجتماعی و تاریخی خود اشاره دارد و واژهها ارزش گذارند. اما وی همانند مارکسیسمهای ارتدوکس ادبیات را عرصۀ مبارزات طبقاتی نمیدانست بلکه از نظر او ادبیات عرصۀ برخورد آراء و تفکرات مختلف به نفع آزادشدگی صداهای مخالف است. به همین دلیل میان رمانهای تک صدایی و چند صدایی تمایز قایل بود و به منطق گفتگو در رمان توجهای ویژه داشت زیرا در آثار چندصدایی افکار و آراءمتفاوت و مخالف مجال ابراز مییابد و عناصر حاشیه نشین نیز مورد توجه قرار میگیرند. باختین در ادامۀ کار خود شباهتی میان رمانهای چند صدایی و مضمون کارناوال پیدا میکند که در آن جایگاه و نقش اجتماعی افراد عوض میشود، سلسله مراتب از میان میرود و قدرتهای مطلقه به تمسخر کشیده میشوند. تلاشهای فرمالیستها در توجه به متن ادبی پس از یک دوره وقفه و محاق در غالب ساختارگرایی و پساساختارگرایی به نوعی و با رویکری متفاوت و جدید امتداد پیدا کرد.
منابع:
اسکولز رابرت، درامدی بر ساختارگرایی در ادبیات، فرزانه طاهری، نشر اگه چاپ دوم1383
ایوتادیه ژان، نقدادبی در قرن بیستم، مهشید نونهالی، نشر نیلوفر، 1378
سلدن رامان، ویدسون پیتر، راهنمایی نظریۀ ادبی معاصر ، عباس مخبر، انتشارات طرح نو، 1384
هارلند ریچارد، درآمدی تاریخی بر نظریۀ ادبی، علی معصومی، شاپورجورکش، نشر چشمه، چاپ دوم1385