یوسف انصاری

حالا که چند روزی است وارد سال جدید شده‌ایم، وقتی برمی‌گردم و سال گذشته را از نظر می‌گذارانم، به‌جز اتفاقات تلخ و شیرینی که بر همه‌گان گذشت، در حیطه‌ی ادبیات داستانی بعد از پنج سال شاهد اتفاق- هر چند نه ایده‌آل- ولی نسبتا خوبی بودیم. چاپ چهار اثر از دکتر «رضا براهنی» و سه اثر از «غلامحسین ساعدی» و عبور آثاری از ممیزی که چندین سال بود تکلیفشان مشخص نبود. انتشار رمان «رازهای سرزمین من»  «آواز گشتگان»  «بعد از عروسی چه گذشت» و انتشار کتاب مهمی مثل «خطاب به پروانه‌ها» و چاپ «عزاداران بیل» و «آشفته‌حالان بیدار بخت» از «غلامحسین ساعدی» و« نون نوشتن» از استاد «محمود دولت‌آبادی» و انتشار چندین رمان خوب مانند «پرسه زیر درختان تاغ» از «علی چنگیزی» که در همین تعطیلات بعد از عید خواندمش و پیشنهاد می‌کنم اگر نخوانده‌اید حتمن بخواندیدش و چاپ رمان «کتاب بی‌نام اعترافات» از «داود غفارزادگان» که متاسفانه به علت قصورهایی آن‌طور که باید دیده نشد و رمان «آفتاب پرست نازنین» از «محمد رضا کاتب» و باز چاپ و انتشار مجموعه داستان‌هایی که بعضی‌ها را نخوانده‌ام و بعضی‌ها را خوانده‌ام. ولی از آن‌هایی که خوانده‌ام می‌شود به مجموعه داستان «نمی‌توانم به تو فکر نکنم سیما» از محمد حسینی «عروس بید» از یوسف علیخانی «تو هیچ گپ نزن» از محمد حسین محمدی «کتاب ویران» از ابوتراب خسروی «ابر صورتی» از «علیرضا محمودی ایرانمهر» «روباه و لحظه‌های عربی» از «مرتضا کربلایی‌لو» «قطار در حال حرکت است» از «میترا داور» و چند کتاب دیگر مانند «از چهارده‌سالگی می‌ترسم» از «حسن محمودی» و از کتاب اولی‌ها مجموعه داستان «پرتره مرد ناتمام» از «امیر حسین یزدانبد» و «شیفت شب» از «غلامرضا معصومی» که این چند کتاب از بین آن‌هایی که خوانده‌ام به زعم این قلم یک سرو گردن بالاتر از کتاب‌های منتشره‌ی دیگر بوده‌اند، نام برد. خلاصه اینکه در سالی که گذشت کتاب‌های زیادی چاپ شدند و رویکرد جدید ممیزی وزارت ارشات بعد از چهار سال ابتذال در دوره‌ی پیشین، در حیطه‌ی ممیزی کتاب، بازار کتاب را نیز تحد تاثیر قرار داد و شاید بشود گفت امسال جوایز ادبی نیز با دست پرتری می‌توانند وارد داوری بهترین اثر چاپ شده در حیطه‌ی ادبیات داستانی بشوند. ولی در میان کتاب‌های چاپ شده در سال هشتاد و هشت اغلب یادداشتی در روزنامه سابقن توقیف شده‌ی اعتماد نوشته‌ام. اما غرض از نوشتن این یادداشت پیشنهاد خواندن رمان «پرسه زیر درختان تاغ» نوشته‌ی علی چنگیزی است. نمی‌دانم این رمان چندمین اثر چنگیزی است، ولی اولین چیزی که می‌شود درباره‌ی این رمان نوشت، این است که چنگیزی رمانی نوشته است قابل احترام، جذاب و در خور تامل. هر چند اعتقاد دارم «پرسه زیر درختان تاغ» ایراداتی هم دارد که نباید از آن چشم پوشید. ایرادی که برمی‌گردد به استراتژی نویسنده این رمان، اگر استراتژی نویسنده را همان اندیشه نویسنده تلقی کنیم. پس فعلا از ایردهایی که احیاناً می‌شود بر این رمان گرفت می‌گذرم تا جایی دیگر و در فرصتی مناسب و بدون عجله درباره‌اش بنویسم. اما رمان «پرسه زیر درختان تاغ» رمانی جذاب است. رمانی که بر محور ماجرایی می‌گذرد که بر پرویز اصلی‌ترین شخصیت رمان می‌گذرد. روایت‌هایی در هم تنیده‌ از چند شخصیت محوری که هر کدام از منظر خود درباره یک موضوع واحد حرف می‌زنند. این نوع روایت و ساختاری که چنگیزی استفاده کرده است خواسته یا ناخواسته ما را به یاد رمان‌هایی خواهد انداخت که از همین ساختار استفاده کرده‌اند و شاخص‌ترین آنها «گور به گور» ویلیام فاکنر است؛ در ایران اولین نویسنده‌ای که از این ساختار استفاده کرده چوبک است، در رمان «سنگ صبور» که جزو رمان‌های موفق ایرانی است و بعدها همین ساختار را در رمان موفق دیگری می‌بینیم: یعنی رمان «سفر شب» نوشته‌ی بهمن فرسی؛ و می‌شود گفت ساختاری که چنگیزی از آن استفاده کرده، ساختاری است که نمونه‌های موفق زیادی دارد و از این منظر شاید کار سختتری را انتخاب کرده است. ولی چنگیزی در پرداخت همین ساختار هم تا حدودی موفق عمل کرده و توانسته با جابه‌جایی زمان روایت‌ها و پس و پیش کردن فصل‌ها حرکت زمانی رمان را از زمان خطی به زمان دَورانی تبدیل کند. نثر رمان هم نثری است که در خدمت رمان است. تنها ایرادی که به زبان رمان می‌شود وارد کرد این است که گاه مخاطب در تمیز دادن لحن‌ شخصیت‌ها از یک‌دیگر به مشکل برخورد می‌کند، ولی در کل زبان اثر زبانی وحشی است و چنگیزی خوب توانسته زبان گروهی از آدم‌های خاص را در بیاورد که از این منظر نکته‌ای مثبت به حساب می‌آید. نکته دیگری که در این رمان برجسته است: تبحر چنگیزی در نوشتن دیالوگ های طولانی و کوتاه و در کل تبحر در نوشتن دیالوگ هایی است که بیشترین بار را در شخصیت پردازی آدمهای رمان به عهده دارد. رمان پر است از صحنه‌هایی که در یاد می‌ماند و مخاطب را درگیر می‌کند. برای نمونه صحنه‌ی زنده به گور شدن «سارا» بهترین نمونه از این تصویرها است. به هر حال نمی‌خواهم فعلاً درباره رمان «پرسه زیر درختان تاغ» بیش از این چیزی بنویسم و پیشنهاد می‌کنم اگر این رمان را نخوانده‌اید، و از خواندن رمان‌هایی که اطلاعات خوبی به مخاطب می‌دهند سرخوش می شوید، در اولین فرصت به کتاب‌فروشی ثالث و یا هر کتاب فروشی دیگری که می شناسید مراجعه کنید و رمان را با لذت بخوانید...

همین مطلب در وبلاگ پاراگراف...اینجا