برای دندان پزشکی وقت گرفتم. دندانها مشکلی نداشت اما آرمان برای دندان قروچه شبانه نایت گارد قالب گرفت که هفته بعد آماده می‌شود. عصر هم رفتم موها را کوتاه کردم. بعد هم برکه آمده بود و با مادرش بردمش کمی شکلات خرید. مادرش می‌گفت منشی دکتری باهاش بد حرف زده و او هم حسابش را رسیده.

شب دوباره رفتم برکه را ببینم اما نبودند و فقط پدرم بود. دعوای سختی با پدرم کردم، سر هیچ و پوچ. فشارم چنان بالا رفت که قلبم به تپش افتاد. از لحن حرف زدن پدرم خوشم نمی‌آید و بی‌جهت و با جهت عصبانی ام می‌کند. در هر حال روز مزخرفی شد. مادرم فلافل درست کرده بود که آن را هم از دست دادم. حیف. کاش بعد از فلافل دعوا می‌کردم