روزهای ابتدایی نوشتن
در ابتدا که کار نوشتن را شروع کردم، نوشتن و تائید شدن و حتا نقد شدن بسیار وابسته به جمعهای ادبی بود. همه یا بیشتر ما، که دوست بودیم یا نظر ادبی هم دیگر را قبول داشتیم، دور هم جمع می شدیم و از جدیدترین کارهای هم باخبر می شدیم، درباره ضعف و قوت آخرین کارمان حرف می زدیم. نه اینکه نقد کنیم، گفت و گو می کردیم و از دل این حرفها کارهای بهتری وشته می شد، چیزی که الان وجود ندارد و هر کس در پستوی خود چیزی می نویسد بدون آنکه تاثیر ان را متوجه شود. در فضای کنونی قطعا کسی مثل مرتضی کربلایی لو که به نظرم بهترین نویسنده نسل ما بود و هست، نمی تواند کتابی چاپ کند و ناامید از فضاست و کتاب و داستان هم فروکاهیده شده به امری روزمره و روزنامه و کاغذ اخبار، بدون حس، بدون زندگی و بدون تفکر. گرچه بعضی درونمایه هایی دارند قابل اعتنا اما در نهایت تولیدات چنگی به دل نمی زنند. در همین فضاست که پیمان اسماعیلی که نویسنده بسیار خوبی است کتاب بد لاک را می نویسد بدون آنکه توجه ای به ضرباهنگ بکند و بدون آنکه توجه کند که زبانی که به کار برده به کار این رمان نمی آید و اصلا فضای قاجاریه را منتقل نمی کند و ترجمه زده شده. این حرفها را ما در همین جمع های دوستانه به هم می زدیم، به هم گوش می دادیم و از هم یاد می گرفتیم.