دیروز اخر شب رفتم باشگاه. سنگین کار کردم و بعد هم رفتم منزل پدر. مادرم رفته پیش برکه و نیست. شب بد خوابیدم. شب‌ها دندان قروچه می‌روم و صبح فکم درد می‌کند. هنوز جنوب ایران درگیری است که احتمالا به همه شهرها سرایت می‌کند. برای مردم جنوب وهم ولایتی‌هایم خیلی ناراحتم. متاسفانه کاری هم نمی‌شود کرد. جنگ طلب‌ها تنها راه حل را جنگ می‌بینند. صلح اما شجاعت بیشتری از جنگ می‌خواهد. متاسفانه تندروری و حق به جانب بودن ابدی، بلای جان این جهان است. با هر تفکر و نگاهی دگم بودن برای زندگی و آسوده زیستن سم است. چشم انداز خوبی پیش رو نمی‌بینم. همه ناامیدی و ناامیدی و ناامیدی