گی دو موپاسان داستانی دارد به نام «مرده ریگ» که در مجموعه‌ داستانی به نام «تپلی» با ترجمه محمد قاضی، توسط نشر امیرکبیر، منتشر شده است. «مرده ریگ» داستان رذالت خانواده‌ای است که در صورتی «مرده ریگ» بازمانده از عمۀ خانواده را به دست می‌آورد که بچه دار شوند. آن‌ها تنها سه سال پس از مرگ عمه‌ خانواده فرصت دارند تا بچه‌دار شوند؛ در غیر این صورت کل ثروت عمه به یتیم‌خانه‌ها و... می‌رسد. زن و شوهر هر کاری می‌کنند و به هر دری می‌زنند بچه‌دار نمی‌شوند، ثروت هم نزدیک است که از دست برود و زیر سایه این فلاکت رابطه زن و مرد هم روز به روز وخیم‌تر می‌شود؛ آن‌ها طی توافقی که هرگز به زبان نمی‌آورند و حرفی از آن پیش نمی‌کشند با همکار شوهر خانواده معاشرت می‌کنند و او را به خانواده‌شان راه می‌دهند و پس از این معاشرت است که زن حامله می‌شود و بچه‌ای کارسازی می‌کند و مشکلات خانواده حل می‌شود.
به نظرم این داستان موپاسان داستان خیانت است، نه خیانت زن به شوهرش و در نهایت حامله شدنش توسط دوست شوهرش (که منجر به بدست آوردن ارثیه‌شان می‌شود) بلکه خیانت این خانواده است به خود خیانت. خیانت برای زن و شوهر این خانواده وسیله‌ای است برای رسیدن به ثروتی که دارند از دست می‌دهند و باید به هر وسیله به دستش بیاورند اما این خیانت هم پابرجا نیست، تنها وسیله است انگار. در ادامه داستان با بیرون کردن مردی که پدر بچه هم هست و زن خانواده را حامله کرده است و عاشق زن شده است هم خیانت می‌شود. پس از مدتی این مرد توسط زن خانواده که با مرد همبستر شده است، از خانه زن و شوهر اخراج می‌شود و دیگر حرفی از او به میان نمی‌آید. رابطه این خانواده با مرد به نظرم خیانت به خیانت است، بازیچه کردن دیگری است برای رسیدن به منافع. انگار کن رابطه‌ای به خطر افتاده باشد و همین رابطه تنها با حضور دیگری و خیانت ترمیم پیدا می‌کند. وسیله کردن دیگری است برای نجات رابطه و رسیدن به آرامش.