عصیان ابلهانه/درباره باشگاه مشت زنی نوشته چاک پالانیک/ هفته نامه آسمان
«باشگاه مشتزنی» اولین رمانی است که از «چاک پالانیک»،
نویسندۀ امریکایی، به فارسی برگردانده شده است، این رمان از قضا مشهورترین و
بهترین رمان این نویسندۀ عصیانگر است.
«باشگاه مشتزنی» یکی از بارزترین رمانهای پسامدرن ادبیات معاصر امریکا
است، رمان نه تنها در نوع روایتگری پریشانش که در پرداختن و بازنمایی آدمهای
پریشان و گرفتار در وضعیت پسامدرن هم موفق بوده است.
«باشگاه مشتزنی» روایت عصیان است و طغیان، طغیان علیه وضعیت دنیای مصرفگرای مدرن،
البته این عصیان، آنچنان که در جهان واقع هم هست، تهی از تفکر و تعقل است و کم و
بیش شورشی احمقانه و واکنشی بر جامعه و وضع موجود دنیای پسامدرن مصرفگرا است.
این عصیان هر چقدر که از تفکر تهی
است، مملو است از خشونت ابلهانه و بیحد و مرز، به دیگر سخن «باشگاه مشتزنی» به بازنمایی
خشونتِ محصولِ عصیانی بیتفکر میپردازد در دنیایی مصرفزده، خسونتی که با خشونت
بدوی حتماً تفاوت دارد.
کتاب روایتگر آدمهای واماندهای است که تنها چیزی که میدانند این است که چه
نمیخواهند، اما توانایی یا خواستی ندارند برای یافتن راه برون رفت از وضعیتی که
در آن گرفتار شدهاند، پس بیحاصل دست و پا میزنند. به همین دلیل شورش ایشان بر
جامعهشان، همواره در سطح و در نتیجه خشن
میماند و اثرگذاری چندانی بر حرکت ماشین مصرف ندارد، خشونتی که خود همانند مصرفگرایی
محصول جامعۀ مدرن است. خشونتی که به مدد مصرف تصویر منتشر و همهگیر و انتزاعی هم
شده است.
«باشگاه مشتزنی» روایت آدمهای فراموش شده جامعۀ مصرفی نیست، بلکه روایت آدمهایی
است که بیش از آنچه لایق هستند در این جوامع دیده میشوند و دیده شدهاند. آدمهایی
که محصول خردگریزی جامعه پستمدرن هستند. به گمانم خردگریزیی و ضدیتی که شخصیتهای
کتاب با مصرفگرایی دارند به عمد باسمهای و سطحی نمایش داده شده است، این سطحی
بودن بیمنطق هم سرانجامی ندارد جز خشونتی افسارگسیخته.
به نظرم نویسنده در به تصویر کشیدن پریشانی، توهم و حماقت این آدمهای شورشی و
کم و بیش آنارشیستِ محصول جامعه مدرن موفق بوده است.
نکتهای که منتقدها دربارۀ این کتاب گفتهاند و مترجم کتاب هم در مقدمهای که
بر ترجمهاش نوشته به آن اشارهای کرده است ارجاعات علمی اشتباه «چاک پالانیک» در
کتاب است، مثلاً هیچ کدام از فرمولهای علمی که در کتاب به آن اشاره شده است صحت
ندارند. جدا از این بحث بیحاصل که این ارجاعات اشتباه علمی عمدی بوده است یا
سهوی، به نظرم این اشتباهها به شدت در کتاب جاافتادهاند و بر عمق تراژیک اثر میافزایند.
این اشتباهها و گاهی اوقات شوخیها با فرمولهای علمی انقدر هوشمندانه است که
خواننده ناخودآگاه حس میکند نویسنده با این کارش قصد داشته شوخیای با علم و البته
مصرفگرایی در دانش –و به خصوص دانش پزشکی- بکند. طنزی در این شوخیها نهفته است که
منجر به نقد مصرفگرایی دانش در جوامع پسامدرن میشود. لیوتار در کتاب «وضیعت
پسامدرن» اشاره میکند که «رابطۀ عرضهکنندگان و مصرفکنندگان دانش با دانشی که
عرضه و مصرف میکنند، در حال حاضر میرود تا همان شکلی را به خود بگیرد که پیش از
این رابطۀ تولیدکنندگان و مصرفکنندگان کالا با کالایی که تولید و مصرف میکنند به
خود گرفته بود»؛ یعنی شکل ارزش را به خود میگیرد. لیوتار میگوید: «دانش به منظور
فروش تولید میشود و خواهد شد و به منظور ارزشگذاری در یک تولید جدید مصرف میشود
و خواهد شد.» چاک پالانیک با این ارزش مصرف
دانش کم و بیش شوخی کرده و نقدش کرده است و آن را به سخره گرفته است؛ طنز ماجرا هم
انتقاد منتقدهاست به شوخیهای کتاب با فرمولهای علمی، علمی که احتمالا از نظر منتقدها
اصل و ارزشی خدشهناپذیر است.