باختین اعتقاد داشت که شخصیت‌های آثار تولستوی در برابر نویسنده از استقلال فرجامین بی‌بهره هستند به گفتۀ او در رمان‌های تولستوی «نویسنده با قهرمان داستان موافقت یا مخالفت نمی‌ورزد. او با قهرمان سخن نمی‌گوید بلکه دربارۀ او سخن می‌گوید. سخن نهایی از آن نویسنده است و آن سخن (که بر پایه‌ای استوار است که قهرمان آن را نمی‌بیند و نمی‌فهمد و بیرون از آگاهی او جا دارد) هرگز نمی‌تواند در یک سطح گفت‌و‌گویی با سخن قهرمان مقابله کند.». باختین اعتقاد داشت که شخصیت‌های آثار داستایوفسکی همواره می‌توانند «هر تعریف بیرونی‌کننده و نهایی‌کننده از خود را نادرست از آب در آوردند» ریچارد هارلند نویسنده کتاب «درآمدی تاریخی بر نظریه ادبی از افلاطون تا بارت»،  که نشر چشمه آن را منتشر کرده است، معتقد است که باختین اعتقاد داشت که شخصیت‌های آثار داستایوفسکی جهان‌بینی خود را نه تنها در رابطه با دیگر شخصیت‌ها و نه تنها در رابطه با خواننده، بلکه حتا در رابطه با نویسنده اعلام می‌کنند. در رمان چند صدایی صدای مولف ارائه کنندۀ دیدگاه برتر فراگیر نیست، بلکه به صورتی برابر، با صداهای دیگر رمان رقابت می‌کند و به عکس رمان تک صدایی دیدگاه نویسنده را بر همه برتری می‌دهد. هر چند باختین در ادامه پایۀ نظریه خود را تغییر داد و دو صدایی بودن را به طور کلی از آن رمان دانست و تک صدایی بودن را به شکل‌ها و نوع‌های دیگر نسبت داد.