درباره رمان «شبیه عطری در نسیم» نوشته رضیه انصاری
«شبیه عطری در نسیم» اولین رمان «رضیه انصاری» است. رمان اگر چه یک رمان شهری است اما اتفاقاتش نه در تهران بلکه در فرنگ و آلمان میگذرد. رمان سه شخصیت اصلی کم و بیش مشابه دارد که هر سه هم با هم دوست و همراه هستند. هر سه از ایران –به هزار ویک دلیل- مهاجرت کردهاند و زندگی خانوادگی هرسه از هم پاشیده است و زندگی هر سه اینها شده است رابطههای کوتاه با این و آن و حرفهای خالهزنکی زدن در مهمانیها و مشکلات جور به جور این رابطهها را حل کردن و صلاح مشورت کردن با هم برای رفع و رجوع کردن این مشکلات. دوست آن یکی بچه میخواهد و دوست این یکی میگوید یا من یا زنت و آن یکی پول و پلۀ یارو را صرف خرید پالتو برای سگش میکند و از این قبیل چیزها. هر سه این مردها یه یک معنا نابود شدهاند چه در زندگی خانوادگی چه در از بین رفتن و رنگ باختن آرمانهایشان. به خصوص یکی از اینها، بهزاد، که به دلایل سیاسی به آلمان مهاجرت کرده اما حالا و پس از سالها آن «رنگ سرخ» و آن تشکیلات و قرص سیانور چپاندن گوشۀ کت رنگ باخته و پیش چشمش مضحک شده. سیاست برای این آدم رنگ اضافیای شده است گوشه پالت زندگیش. رابطهاش با زنش، عین بیشتر رابطههایی اینچنین که در «تشکیلات» شکل گرفته است، از بین رفته و عشقش به زنش مثل علاقهاش به آرمانش که عمر و زندگیش را فداش کرده کمرنگ و کمرنگتر شده تا جایی که دیگر جدا از زنش زندگی میکند و سعی میکند آن آرمان کذایی که داغونش کرده را هرجور که هست فراموش کند. اما مگر میشود؟ مگر به این سادگیهاست بریدن از چیزی که عمرت را به پاش ریختهای؟ حالا چه زن باشد چه ایدئولوژی. فرارش از این هردو برایش زندگی ساخته بیانضباط و هر دمبیل. «شبیه عطری در نسیم» تصویری واقعی از زندگی ملال آور پاینها یش چشم خواننده میسازد، تصویری از این آدمهای از اینجا رانده و از آنجا مانده. تصویری که به شدت به واقعیت این آدمها نزدیک است. آدمهایی که نیمی ایرانی هستند و نیمی آلمانی و در واقع هیچکدام هم نیستند. شتر گاو پلنگ محض هستند. آدمهایی از خود بیگانه که نمیدانند چه شد که زندگیشان به این ورطه افتاد. رمان درابتدای کار پرکشش روایت میشود اما هرچه به انتهای کتاب نزدیک میشویم ریتم کتاب کند میشود و نویسنده به نظرم باید تمهیدی برای این کندشدن جفت و جور میکرد. یعنی خواننده در ابتدا به خوبی با احوالات این سه نفر همراه میشود اما بعد ضربآهنگ کند میشود. چیزی انگار آن انتهای کتاب کم است «یک اتفاق» شاید. به نظر من «رضیه انصاری» بیش از حد (اگر چه به خوبی) به موضوع رابطه این آدمها –رابطه عشقی و احساسی و گپ و گفتهای خاله خانباجی یی...- پرداخته است و از مشکلات دیگر این آدمها که آنها را به یک معنا به دیار غربت رانده یا وادار کرده فرنگنشین بشوند یعنی «سیاست» و «فرهنگ» تاحدودی غفلت یا کم توجهی کرده. به نظر من هر دورهای دلیلی برای خارج شدن از کشور وجود داشته، یک دوره سیاست غالب بوده، یک دوره اقتصاد و یک دوره عدم تطابق فرهنگی و... اما «رضیه انصاری» کمتر خواسته به این جنبه از مهاجرت توجه کند و بیشتر تصویری کارسازی کرده از اکنون این آدمهای کوتوله خالهزنک که عیششان یک رابطه جدید است و مشکلشان پایان دادن به یک رابطه قدیمی. یک دور باطل نابود کننده. به گمانم «انصاری» این وجه این ماجرا و آدمهایش را که گرفتار شدن در روزمرهگی تهوعآور آنجاست خوب از کار درآورده.
شبیه عطری در نسیم/ رضیه انصاری/ نشر آگه