جامعۀ کهنه

یادداشت‌های علی چنگیزی

هشدار

نوک پرنده را

هرگز مبند

با بال‌هایش آواز خواهد خواند

پر و بالش را در هم مشکن

با آوازش خواهد پرید تا اوج کهکشان

لباش شاعر را مبند...


برچسب‌ها: نصرت رحمانی, گزینه اشعار نصرت رحمانی, نشر مروارید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی چنگیزی  | 

از تلفن بی‌زارم. وسیله مزخرفی است، اما خب مثل بیشتر اختراعات عصر مدرن و پسامدرن با زندگی آدم همراه شده ( هر چی فکر کردم عجین را چه طور می نویسند یادم نیامد نوشتم همراه شده، بعد گشتم دیدم عجین را اینجوری که نوشتم می نویسند که خب نوشتم و ننوشتم) و نمی‌شود ازش چشم پوشی کنی که بدترین وضع ممکن را برایت ایجاد می‌کند هم لازم است هم اینکه چندان دوستش نداری. من به زشتترین شکل ممکن با تلفن حرف می‌زنم. با نزدیک‌ترین آدم در زندگی‌ام هم جوری حرف می‌زنم انگار تازه باهاش آشنا شده‌ام، خشک و رسمی و کمی هم خشن اما جواب پیام‌های متنی را می‌دهم. بد هم نیست. متن به هر حال بهتر است حرف زدن مدام با تلفن است. حرف زدن مغز آدم را کوچک می‌کند. من که اینجور فکر می‌کنم. نمونه اش هم همین فراموش کردن املای کلمه عجین.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی چنگیزی  | 

از گرما متنفرم. کی نیست نه؟ تابستان امسال انگار کمی گرم‌تر شده است. آدم مثل خیک دوغ باد می‌کند و هر کار هم می‌کند نمی‌تواند سرحال شود. بعد همیشه هم یک جایی از تنت سوخته و می‌سوزد. داخلت هم داغ و آتش. با هزار و یک رقم کار و خوراکی هم خوب نمی‌شوی. خاکشیر خوردم، حمام رفتم باز داغم. الان هم دارم ایرج گوش می‌دهم. فکر کنم به طور قطع تنها آدمی هستم که دارم ایرج گوش می‌دهم. خودش یک نوع رکورد است. اما انقدر چسبید که گفتم اینجا هم بنویسم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی چنگیزی  | 

مطالب قدیمی‌تر