X
تبلیغات
جامعۀ کهنه

جامعۀ کهنه

یادداشت‌های علی چنگیزی

آثار همایون شجریان را چندان دوست ندارم. یکی دو تا از کارهایش را گاه‌گاهی گوش داده‌ام. اما اینکه بتوانم آلبومی از او را تا به انتها گوش کنم از عهده من خارج است. به عکس پدرش محمدرضا شجریان که به نظرم بزرگترین خواننده ایران و استاد واقعی است کمتر روزی پیش می‌آید که بدون صدای او سر کنم. بگذریم. می‌خواستم بگویم که آلبوم اخر همایون شجریان را دیگر اصلاً دوست ندارم. یعنی نمی‌دانم، یک کلام سنتی نیست. اصل نیست. بدل است و به دنبال جلب مشتری؛ و خب این برای کسانی که عاشق موسیقی سنتی هستند چندان دلپذیر نیست. عجالتا گویا تا مدت‌ها باید با صدا و هنر اصیل محمدرضا شجریان سر کنیم. نقطه امید در موسیقی سنتی کم‌تر دیده می‌شود. از آن بدترش به نظرم نماهنگی است که برای یکی از کارهای همایون شجریان ساخته‌اند. جداً نماهنگ بچه‌گانه و بی‌‌ربطی بود. خب آلبومی هم که از شجریان دوست دارم و آهنگ این روزهای من است، بی تو بسر نمی شود. از کارهای مشترک شجریان و علیزاده. محشر است.

/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت   توسط علی چنگیزی  | 

زندگی شگفت انگیزی است یکی از فیلم‌های فرانک کاپراست. فیلم نرم و روان و امیدبخشی بود. دوستداشتنی به معنای واقعی کلمه. فیلم سیاه و سفیدی است با بازی بازیگر دوستداشتنی آن روزهای سینما جیمز استوارت؛ یکی دو فیلم دیگر هم دیده‌ام یکیش شک بود. فیلمی درباره تهمت و شک و این فیلم تقریباً همان زمان‌ها ساخته شد که موضوع سوء استفاده کشیش‌ها از بچه‌ها رو شد. فیلم البته در دهه چهل می‌گذرد. فیلم خوبی است درباره اخلاق و تهمت. فیلم دیگری که به کیفیت این دو فیلم نبود حس ششم نام داشت با بازی بوریس ولیس. فیلم تقریبا آدم را به یاد فیلم دیگران می‌انداخت و جز این حس خاصی به آن ندارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت   توسط علی چنگیزی  | 


علی چنگیزی خیلی خوب کارش را نوشته است. فضای آن تا مدتها توی ذهنم بود و حالا با اینکه مدت زیادی گذشته از خواندنش، باز هم فضایش را حس می کنم. می توانم رمان پرسه زیر درختان تاغ را چند تکه کنم. بخش اول آن مقدمه کار است که با فضا ی روستایی و کویری و گرمش آشنا می شویم. فضایش را دوست داشتم چون خودم هم اهل گرمایم و حالا توی شهر سردسیر زندگی می کنم. اینکه یک کتاب این قدر خوب بتواند تخیل آدم را تحریک کند که در یک روز بارانی یا برفی، هوس باد داغ کویر به سرت بزند، کم چیزی نیست. آشنایی با شخصیت ها البته کمی دافعه داشت. تعداد زیادی شخصیت طی چند صفحه می ریزند توی ذهنت. گاهی کمی گیجت می کنند و همین برای آدم ایجاد دافعه می کند.

میانه داستان پر از کشمکش ها و حوادث و قصه پردازی های جالب است و شک ندارم توانایی چنگیزی در پرداخت میانه رمان بود که کتاب را به موفقیت رساند. در این قسمت فضا همچنان خوب تصویر می شود.

پایان بندی رمان وقتی صورت می گیرد که شخصیت اصلی (پرویز) قصد برگشت می کند. حوادث همچنان جالب اند اما مزاج داستان کم کم سرد می شود. کشمکش ها فرو می نشیند. شخصیت وقتی به خانه اش برمی گردد خیلی مبهم می شود. و از لحاظ مفهومی برای کلیت رمان یک انسجام ایجاد نمی کند. در کل فکر می کنم پایان رمان، اصلا شایستگی آن میانه قوی را ندارد. و ضربه آخر را خوب نمی زند.

کاش چنگیزی عزیز روی پایان رمانش بیشتر فکر می کرد. هرچند فضا و لحن رمان باعث می شود بازهم دوستش داشته باشم.


برچسب‌ها: پرسه زیر درختان تاغ, علی اصغر حسینی خواه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت   توسط علی چنگیزی  | 

مطالب قدیمی‌تر