جامعه کهنه

یادداشت‌های علی چنگیزی

چربی خونم زده است بالا. کافی است غذایی که مختصری چرب و چیل است بخورم تا سرم به دوران بیافتد، حالا تو بگو سیب زمینی سرخ کرده؛ حتما چربی خون است دیگر. الامان از این روغن‌های مایع  و البته زندگی پر از غذای سرخ کردنی و چرب و چیل ما. هر چیزی مضر است به طرز عجیبی خوشمزه هم هست این هم مشکلی است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی چنگیری  | 

امروز برای خانواده من روز مهمی است و اغلب پدرم این روزها که می‌شود یاد عمو ناصر را می‌کند که پس از آغاز جنگ در شهر آبادان ماند و ماند تا آخرهای جنگ که در مجنون مفقود اثر شد یا زیباتر بگویم جاوید اثر. جنگ برای خانواده ما در ظاهر امر، آوارگی آورد و اما بعد از آن شناخت، شناخت آدمهایی که به ظاهر مثل ما بودند اما در اصل دل شیر داشتند. جنگ برای ما تلاشی شد برای دوباره شروع کردن و دوباره آغاز کردن. مجبورمان کرد به کرمان مهاجرت کنیم جنگ زده شدیم، غریبه، بی‌سرپناه و... بعد هر تکه از خانواده جایی رفت و ساکن شد. یکی ماهشهر، یکی شیراز، یکی اصفهان و بیشتری‌ها کرمان. جنگ خوب نیست اما دفاع مقدس است. این است که درک می‌کنم وقتی اثری ضد دفاع نوشته می‌شود کفر خیلی‌ها در می‌آید چون عمویم را دیده‌ام و دیده‌ام که در عین جوانی چقدر بزرگ بود، مرد بود. با بیست و یکی دو سال سن. این است که همیشه شهیدان باقری، همت، باکری و کاظمی و دیگرانی چون ایشان برایم عزیز هستند. بزرگند. مردند و متفاوت. شجاعت کم حسنی نیست. همگی ما عکس عمویم را که می‌بینیم کیف می‌کنیم. در لباس بسیجی و با آن قیافه جوان و خوشگلش به دوربین نگاه می‌کند و ریش سیاه قشنگی روی صورتش سبز شده و قد بلند و رعناست. عموی من افتخار ماست. همه کسانی هم که مثل او هستند و بودند افتخار من و ما هستند. اینکه یک کوچه یا خیابان یا میدان به نامشان شده در مقایسه با کاری که کرده‌اند کم است. خیلی کم. دوستداشتنی هستند. این روزها برای این است که یادمان باشد و یادمان بماند مردانی بوده‌اند که در مقابل دیوانه‌ای چون صدام مقاومت کردند، دفاع کردند و بزرگ بودند و چه بسا از من و ما زنده‌تر هستند. این ها شعار نیست، حس است و علاقه به ایشان. این روزها بد نیست من و ما هم یادی کنیم از آن‌ها. خاطراتشان را ورق بزنیم و از اتفاقی که هشت سال این کشور را درگیر کرد چیزهای بیشتری بخوانیم و بدانیم.


برچسب‌ها: دفاع مقدس, ناصر چنگیری
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی چنگیری  | 

بیلی بات ملوان نوشته هرمان ملویل آخرین اثری است که از او به چاپ رسیده است. این داستان بلند بعد از مرگ ملویل به چاپ شده است. بیلی بات داستان ملوانی است خوش سیما که در کشتی جنگی انگلیسی مامور بادبان است. همه او را دوست دارند و به این دلیل افسری به او حسادت می‌کند و کینه او را به دل می‌گیرد و به او تهمت می‌زند که می‌خواهد در کشتی شورشی برپا کند. تهمت انقدر برای بیلی بات سنگین است که به لکنت می‌افتد و از خشم در حضور کاپیتان کشتی، افسر را می‌کشد. بیلی باد محاکمه و سپس اعدام می‌شود. بیلی بات منتهای خوبی است. انسانی معصوم که معصومیتش به کار دنیای پیچیده نمی‌آید. افسر منتهای سیاهی است و در میان کاپیتان کشی باید بین این دو، بین اخلاق و قانون یکی را برگزیند که او قانون را برمی‌گزیند. اخلاق می‌گوید که بیلی بات گناه‌کار نیست، اما قانون می‌گوید حتا اقدام به زدن افسر ارشد در کشتی هم حکمش اعدام است چه رسد به قتل او. کاپیتان در این بین قانون را انتخاب می‌کند چرا که از شورش در کشتی‌اش می‌ترسد. بیلی بات داستان خواندنی‌ای است از نویسنده‌ای که شاهکار موبی‌دیک را خلق کرده است. بیلی بات ملوان را احمد میرعلایی ترجمه کرده است و نشر فردا آن را منتشر کرده است.


برچسب‌ها: بیلی بات ملوان, انتشارات فردا, هرمان ملویل
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی چنگیری  | 

مطالب قدیمی‌تر