جامعه کهنه

یادداشت‌های علی چنگیزی


علی چنگیزی گفت: در جامعه‌ای که به ازای هر سه هزار نفر یک شعبه بانک وجود دارد تیراژ و شمارگان کتاب در هزار متوقف است و این نشان از این دارد که چقدر از جامعه آرمانی به دور هستیم و چقدر گرفتار سود و زیان و مسائل مادی سطحی هستیم.

علی چنگیزی نویسنده و منتقد ادبی در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: گمان اشتباهی این روزها در بین مردم وجود دارد که مطالعه رمان و ادبیات را بیهوده و وقت تلف کردن قلمداد می‌کنند. حال آنکه رمان و داستان سرشار از صحنه‌های ناب انسانی است و زندگی بدون داستان و قصه، اگر نگوییم ناممکن، اما گرفتار روزمرگی و سطحی خواهد بود.

وی افزود: رمان و داستان‌خوانی انسان را با چیزی که در یک کلام آن را انسانیت می‌نامند آشنا می‌کند. در جامعه‌ای که خواندن رمان و داستان ارزش است. ادبیات برای مردمان امروز ضرورت است، جامعه‌ای که تا بن گرفتار روزمرگی شده باشد حتما و حتما به ادبیات نیاز دارد یعنی به شوقی که در ادبیات می‌توان جست و  دانش‌های روزمره از آن بهره‌ای ندارند.

وی افزود: ادبیات، سرخوشی، عشق، شناخت و درونی‌ترین و ناب‌ترین احساسات بشری را برای مردمان امروز به ارمغان می‌آورد. مسئولان هم اگر بخواهند جامعه را بشناسند، اگر بخواهند مردمان امروز را بشناسند جای سردرگم و گم شدن در وایبر و فیس‌بوک و شبکه‌های اجتماعی باید از ادبیات روز چیزکی بیاموزند. جای ادبیات در زندگی و صحبت‌های مسئولان هم خالی است.

نویسنده مجموعه داستان «بزهایی از بلور» افزود: با اشاره به جمله‌ای از مارسل پروست میبنی بر اینکه زندگی واقعی، که سرانجام در روشنایی آشکار می‌شود و تنها زندگی‌مان که به تمامی زیسته می‌شود ادبیات است، افزود: جای این زندگی واقعی در روزمرگی زندگی به اصطلاح جدی ما خالی است. این تصور که مطالعه ادبیات و رمان و داستان و شعر کار بی‌هوده‌ای است که آن را محصول ذهن سود محور انسان‌های این روزها می‌دانم که همه چیز را براساس سود و زیان بررسی می‌کنند حال آنکه ادبیات دریچه‌ای است به ذوق، به شعف و به انسانیت و خردورزی و محرک ذهن‌های انتقادی است. ادبیات خوراک جان‌های ناسازگار است و به قول یوسا به انسان می‌آموزد که چیستیم و چه‌گونه‌ایم؛ حرف‌های جامعه‌ای که ادبیات ندارد واضح نیست. به همین دلیل باور دارم که ادبیات جامعه اهلش را نرم‌خوتر و معتدل‌تر می‌کند و انسان را با زوایای پنهان موجود پیچیده‌ای به نام انسان آشناتر می‌کند.

وی تاکید کرد: به عنوان یک نویسنده اعتقاد دارم جامعه‌ای که از ادبیات دور است چیزی عظیم کم دارد، چیزی که می‌شود آن را ذوق نامید. ادبیات و هنر لازمه جامعه امروز است و اگر این روزها آن را جدی نمی‌پنداریم و جدی قلمداد نمی‌کنیم یعنی جامعه‌ای ساخته‌ایم، خشک و افسرده و با واژگانی محدود و دستمالی شده. نیاز به ادبیات داریم. نویسندگان ستارگان آسمان خردورزی و ذوق هستند و جامعه بدون حضور آن‌ها که شادی و شعف واقعی را در جامعه تزریق می‌کنند نیاز دارد گو اینکه در جامعه ما هر چقدر ادبیات مهجور است ده‌ها برابر آن نویسنده‌ها مهجور و دور افتاده است که جای افسوس دارد.

چنگیزی افزود: در جامعه‌ای که به ازای هر سه هزار نفر یک شعبه بانک وجود دارد تیراژ و شمارگان کتاب در هزار متوقف است و این نشان از این دارد که چقدر از جامعه آرمانی به دور هستیم و چقدر گرفتار سود و زیان و مسائل مادی سطحی هستیم. حیف است به دنیا بیاید و از دنیا برود و با آثار شاخص ادبی ایران و دیگر کشورها آشنا نشود، نخواند و لذت کشف را نچشد. حال آنکه انسان امروز ما و جامعه امروز ما چنان اسیر روزمرگی شده است که از این آثار به بهانه‌های نه چندان قابل اعتنا می‌گذرد. 

اصل مطلب


برچسب‌ها: خبرگزاری مهر
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی چنگیری  | 

اگر چه سورینت نام شیرینی برای دنبال کنندگان خبرهای اقتصادی نیست اما شیرینی‌فروشی سورینت در شهرک غرب شیرینی‌های خوشمزه‌ای دارد که کام مشتری‌ها را، حتا برای کوتاه مدت، شیرین می‌کند. به خصوص تارت میوه‌اش معرکه‌ است. اگر مثل من چندان هم اهل شیرینی نباشید تارت میوه‌اش را دوست خواهید داشت. شیرینی فروشی سورینت، شیک و تر و تمیز است و کمی بالاتر از  مرکز خرید گلستان در خیابان مهسان قرار دارد. وارد که می‌شوی اول چیزی که جز فضای پرنور و بزرگ شیرینی فروشی چشمت را می‌گیرد ژله‌ است. ژله‌هایی با گل‌های خوش آب و رنگی که داخلش کارسازی کرده‌اند. تا حالا همچو ژله‌های خوشگلی ندیده بودم. از قرار گل‌های داخل ژله را با خامه‌ای می‌سازند که با سرنگ داخل ژله تزریق می‌شود. خیلی خوشگل است. تارت میوه‌اش را هم که بالاتر توضیح دادم. به خصوص تارت آناناسش محشر است. کیک شکلاتی‌اش تعریف چندانی ندارد امتحان کردنش مفت هم گران است. زیادی چرب و چیل است و تلخ و شیرین می‌زند، باب دندان من نیست. به هر حال سری بهش زدن بد نیست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی چنگیری  | 

 شالاموف از نویسندگان برجسته روس است که در ایران ناشناخته مانده است. شالاموف در کتاب مشهورش، قصه‌های کولیما، روایتی نقل می‌کند دهشتناک از زندگی در اردوگاه‌های کاراجباری استالین. روایتی از سقوط انسان به پست‌ترین جایگاه ممکن. قصه‌های کولیما که جلد اول آن را نشر مروارید تازگی‌ها چاپ کرده است در واقع مجموعه روایت‌های واقعی از تجربیات زندگی شالاموف است که او در اردوگاه‌های کار اجباری استالین به دست آورده است. شالاموف بیش از هفده سال در این اردوگاه‌ها زندانی بود، در جایی بی‌زمان که تنها برای اکنون و زنده ماندن می‌جنگی. جایی فاسد و تباه، خود خود جهنم. شالاموف در نهایت بیمار و علیل از این اردوگاه‌ها خلاص شد. او تجربیات و آنچه را بر انسان در زندان‌های شمال روسیه می‌گذشت را روایت می‌کند. داستان‌هایی که سقوط انسان را نشان می‌دهد به نازل‌ترین سطح اخلاقی و تبدیل شدن او به وحشی‌ترین حیوان ممکن. شالاموف اعتقاد دارد اگر در فضایی که محیط سخت بوده دوستی‌ای شکل می‌گیرد این به آن معنا نیست که دوستی و انسانیت در همه شرایط شکل می‌گیرد بلکه به این معناست که هنوز آن انسان‌ها در سخت‌ترین شرایط و در غایبت نیاز، درد و بدبختی قرار نگرفته‌اند، گره‌های محکم دوستی هرگز نه در نیاز بسته می‌شود و نه درنج و بدبختی، شرایط سخت و دردناک زندانی که به نوشتۀ داستایوفسکی شرط اصلی شکل‌گیری دوستی هستند گاه بیش از آن دشوار و طاقت‌فرسا می‌شود که دوستی‌ای شکل بگیرد. به یک معنا تمام احساسات بشری، عشق، دوستی، نوع دوستی، عطوفت و مهربانی، صداقت و وجدان همگی با گوشت تن‌های محکومان در اثر گرسنگی مداوم جسم و روح‌شان را ترک می‌کند. شالاموف در کتابش قضاوت نمی‌کند، تنها ناظر است، او معتقد است که محکومان می‌دانند که مرگ بدتر از این زندگی نیست و تمام سفات خوب و بد انسان در این بی‌کران تباهی نابود می‌شود و چیزی جز تفاله از او باقی نمی‌ماند که بر سر لقمه نانی جنگ و جدل و جنایت می‌کند. شالاموف این خشونت برای بقا را درک می‌کند و نبرد برای زیستن در شرایطی وحشیانه که انسان برای انسان ساخته است؛ در اردوگاه‌های کار اجباری انسان تنها برای بقا می‌جنگد و توانایی انسان هم برای بقا از هر حیوانی بیش‌تر است. قصه‌های کولیما در مقایسه با یکی دو کتاب دیگری که از شرایط زندان در شمال روسیه خوانده‌ام (سولژنتسین در مجمع جزایر گولاگ و داستایوفسکی در خاطرات خانه اموات) خشن‌تر و وحشت‌آورتر است.

 


برچسب‌ها: شالاموف, قصه های کولیما, نشر مروارید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی چنگیری  | 

مطالب قدیمی‌تر