جامعه کهنه

یادداشت‌های علی چنگیزی

روز بارانی قشنگی شده. هوا عالی است. صبح زیاد دل و دماغ نداشتم. عصر که رفتم استخر و باشگاه مختصری بهتر شدم بعد هم که باران بارید و هوا عالی شد. الان از پنجره خانه باد خوش بویی تو می‌آید که معرکه است و آدم را سر حال می‌کند. چای هم برای خودم گذاشته‌ام تا نوش جان کنم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی چنگیری  | 

بد نیست در انتخاب واژه‌ها دقت کنیم، «هنر شفاف اندیشیدن» کتاب عادل فردوسی‌پور نیست که ایسنا  تیتر «کتاب جدید عادل فردوسی پور» را برایش زده است. اگر منظور این است که کتاب را فردوسی پور نوشته که مشکلی نیست اما اگر منظور شما ترجمه «هنر شفاف اندیشیدن» است، که بحث دیگری است. «هنر شفاف اندیشیدن» نوشته رولف دولبی است که عادل فردوسی پور ترجمه‌اش کرده است. صرفاً مترجمی کتاب نویسنده ای  را، بی‌خبر و با خبر، بر دارد ترجمه کند صاحب آن کتاب نمی‌شود، آن کتاب، کتابش نمی شود، بلکه آن را ترجمه کرده است کما اینکه شخص دیگری هم می‌تواند این کتاب را ترجمه کند، او هم صاحب آن نمی‌شود، صاحب اندیشه کتاب نمی‌شود. حالا بردارید روزهای نمایشگاه تو بوق کنید، فردوسی‌پور یک روز می‌آید کتابش را امضا کند، یعنی با مخاطبانش دیدار می کند، مخاطبان چی و کی؟ رولف دولبی و کتابش؟ معنی آن این است که مترجم در واقع برمی‌دارد در یک روز آفتابی پشت جلد کتاب رولف دولبی را امضا می‌کند که همانقدر کتاب اوست که مثلا رمان جنایت و مکافات کتاب جسی کولسون. کی به کی است نه؟ بعد هی بگوییم قانون رعایت نشد و حقوق ما ضایع شد، دنیا را می‌خواهیم تغییر دهیم اما کوچکترین تغییری در خودمان محال ممکن است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی چنگیری  | 

استقرا و منطق استقرایی از آفت‌هایی است که اندیشه پوزیتویستی و اثبات‌گرایانه دارد. استقرا یعنی از جزء به کل رسیدن، منطقی که علوم بر اساس آن بنا شده‌اند و جزئی از اندیشه‌های مدرن است. یعنی برای اثبات یک موضوع ما یک نمونه پیدا می‌‌کنیم و آن را به کل تسری می‌‌دهیم. مطلبی را در وبلاگ یوسف علیخانی می‌خواندم به نقل از قاسم کشکولی به این مضمون: نویسنده ای مانند فوئنتس وقتی ۵۰ صفحه از رمانش را می نوشت آن را به ناشر می داد و اگر ناشر میگفت که این کار فروش ندارد او از ابتدا نوشتن رمانش را شروع می کرد. این زندگی یک نویسنده حرفه ای است که نوشتن مایه ارتزاق اوست. یا مثلا نویسنده ای مانند موراکامی شغل کافه داری را رها می کند و به نوشتن روی می آورد که البته برایش درآمد بیشتری دارد. نویسنده ایرانی هم دلش می خواهد که بتواند به طور مستمر و حرفه ای و به عنوان یک شغل به کار نوشتن بپردازد اما ...

کشکولی و البته یوسف علیخانی هر دو گرفتار این منطق استقرایی شده‌اند. یک مورد را تسری داده‌اند به کل. از منظر پوزیتویستی کار به جایی است، اما همه چیز نیست این توجه به فروش آفتی است که آن را چپ مغزی می‌گویند. انسان خلاق راست مغز است اما چپ مغزی به فروش بازرگانی و مهندسی و منطق بیشتر کشش دارد تا راست‌مغز. دو منظر مختلف است. علیخانی ناشر است و کارش فروش، خب ارتباط چندانی به نویسنده ندارد. به نظر من اصلا ارتباط ندارد. بگذریم که بیشتر ناشرها از نظر برنامه استراتژیکی و شناخت فضای کسب و کار به نظرم باید ورشکست شوند، کسب و کار فاقد استراتژی درست، فاقد سیستم ارتباطی صحیح و فاقد هدفگذاری و عدم شناخت ذینفعان، بی توجه به مشتری (هر مشتری یک سلیقه خاص) باید ورشکست شود، قانون کسب و کار است و من ناشری ندیدم که به این علوم و مدیریت کسب و کار و استراتژی کسب و کارش حتا ذره‌ای آگاهی داشته باشد، روش عملکردشان این را نشان می‌دهد، عموما به شیوه سنتی اداره می شوند که جوابگوی چالشهای محیط کسب و کار نیست. چشم‌انداز اکثر این ناشرها ورشکستگی است. جز این هم نیست. اما انداختن توپ ناآگاهی به کسب و کار به زمین نویسنده کار نادرستی است. نویسنده باید خوب بنویسد، اینکه خوب بفروشد به نویسنده مربوط نیست، یا آنچنان مربوط نیست. همین چپ مغزی و توجه به بساز بفروشی آفت ادبیات شده است و وضع را به این شکل درآورده است که شخصا هم به عنوان مخاطب ادبیات هراس دارم از خرید و خواندن ادبیات فارسی. کج سلیقگی، باری به هر جهتی، عدم توجه به عده زیادی از مخاطبانی مثل من که این ادبیات بفروش بنداز را دوست ندارند، حالا مال هر نشری می خواهد باشد. هر مشتری یک سلیقه خاص دارد. وقتی شما وارد سایت آمازون می شوید، این سایت براساس خریدهای گذشته شما به شما کتابهایی پیشنهاد می کند، اغلب جور با سلیقه شما،  همیشه شما را یک مشتری خاص در نظر می گیرد. اینکه بعد از این همه مدت مثلا یکی به من کتاب سهم من و داستانهای کج و کوله این روزها را پیشنهاد کند، یعنی به شعورم توهین کرده، بهم برمیخورد. همین جور درمورد سایر مشتریها. پیشنهاد نشر به مخاطب باید یکه، خاص و مناسب باشد، نه صرفا بسته بندی کردن یک تعداد کتاب پرفروش در یک بسته. این روش اگر هم در کوتاه مدت جواب بدهد در بلند مدت محال است جواب بدهد. اصلی ترین مشکل نشر در این فضای ملتهب از نظر کسب و کار، ناآشنایی ناشران است با کسب و کار. شخصا اگر مسئول صنف نشر بودم سعی می کردم برایشان کلاس آموزشی بگذارم مگر مختصری با این مفاهیم آشنا شوند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی چنگیری  | 

مطالب قدیمی‌تر