تبليغاتX
جامعه کهنه

جامعه کهنه

از چهارده سالگی می ترسم

سرگیجه های بی نام و نشان

علی چنگیزی

مجموعه داستان «از چهارده سالگي مي ترسم» نوشته «حسن محمودي» هشت داستان کوتاه دارد و به تازگي از سوي نشر چشمه منتشر شده است. هشت داستان اين مجموعه از نظر کيفيت روايت، زبان و فضا در يک سطح هستند. از اين نظر مي توان مجموعه داستان «از چهارده سالگي مي ترسم» را مجموعه يي يکدست به حساب آورد. در اين مجموعه داستان الگوهاي واقع گرايي با خيال، وهم و عناصر روياگونه و گاهي سحرآميز درهم آميخته اند و رويا و واقعيت چندان در هم جوش خورده اند که خيالي ترين وقايع جلوه يي طبيعي و واقعي پيدا کرده است. اتفاقاتي که در تک تک داستان هاي کتاب رخ مي دهد حوادثي نيستند که با «منطق» و «عقل» بشود شرح شان داد يا توجيه شان کرد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 6:26  توسط علی چنگیزی 

مهدی سحابی
 
«مهدي سحابي»، مترجم ادبيات و نقاش ايراني در سن 65 سالگي بر اثر ايست قلبي در غربت درگذشت.
به گزارش خبرنگار
فارس، يكي از بستگان نزديك مهدي سحابي، خبر درگذشت وي را تأييد كرده و گفته است كه سحابي صبح امروز در فرانسه جان سپرده است.
سحابي متولد 1323 در شهر قزوين بود و با ترجمه رمان «در جست‌وجوي زمان از دست رفته» نوشته مارسل پروست به شهرت رسيد.
ترجمه مرگ قسطي اثر لويي فردينان سلين و مادام بواري نوشته گوستاو فلوبر، از ديگر آثار معروف سحابي است.

 

یادداشت یوسف علیخانی از دیدارش با مهدی سحابی...اینجا

 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 0:11  توسط علی چنگیزی 

 

سعی کرده ام زندگی خوبی داشته باشم. درس خواندم. نوشتم. کتاب خواندم. به دنبال یک زندگی کلاسیک بودم. که نشد.گاهی -و فقط گاهی- به آرزوهایم رسیده ام و بیشتر نرسیده ام. یا بدتر از آن انقدر عاقلانه به زندگی نگاه کرده ام که قید آرزو کردن را هم زده ام. دوستانی را از دست داده ام و دوستان دیگری پیدا کرده ام. زندگی همین است. معنی اش از دست دادن است. من هم خیلی چیزها را از دست داده ام و چیز خاصی هم به دست نیاورده ام. گاهی تلاش برای بهتر زندگی کردن هم فایده ندارد. این واقعیت تلخ اینجا بودن است. بعضی چیزها- خیلی چیزها- اختیارش از دست ما خارج است. باید تماشا کنی و فقط تماشاگر خوبی باشی. می دانی که چیزی دارد از دست می رود. اما باز چاره یی نداری جز تماشا کردن. با این حال گاهی فکر می کنم، در این چند صباح، به کسی بد کرده ام؟ شاید آره و شاید هم نه. شاید بیشترین کسی که در حقش بدی کرده باشم. خودم باشم و خودم... زندگی همین است. نیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:39  توسط علی چنگیزی